X
تبلیغات
تا شهدا با شهدا

 

تمنا کنم تورا...

مربوط به موضوع:  |

کی رفته ای زدل

گیج و مبهمم نمیدانم !!!

شاید رفته ام ز دلتان که هوای تمنا زده است به سرم...نمیدانم!!!

قشنگ است تمنایتان حتی به خواب هم ...

دویدن در روز و دیدین در شب !!!

دنیایمان آنقدر رنگ و وارنگ و آنقدر تنگ

که دیر زمانی است میگذرد  از عمر دیدارهایمان...

آنقدر تنگ که در ثانیه های هزارتایی ساعت هایمان دمی فقط دمی

سر کدامین توفیق اجباری نمی دانم

غرق در خیالتان در خاطر خویش عشق بازی می کنم.

اعجاز عشق بود که اینقدر زود قرابتمان آغاز شد

و به حسادت کدامین فرشته بود که اینچنین گسیختم

نمیدانم...!!!

و چه شد؟ نمیدانم !!!

و چه به سرم آمد که از راه باز ماندنم نمیدانم ...!!!

شاید این همه خود را به معرکه ی بلا و ابتلا و این چاه و آن چاه می اندازم

که شود بهانه ای برای دیدار دوباره مان...نمیدانم!!!

دیگر برای شفای دلم...

دستی برآرید که ما خاکستر نشینان عادت سخیف در زیر آوار نفس جان می دهیم

و جان می کنیم

و به خیال خویش نفس میکشیم و زنده ایم لیک تنها ما بی خبران این حادثه ایم...

بخوانید مرا...

شفای دلم را می خواهم...

بی تابی و دلتنگی و تشنه ی دیدار شدن ؛

غرق در عطر خاک  و گرفتار غروب های نمناک شدن..

نکند روزی هم از سر من افتد راهتان...

بی تعارف بگویم میترسم..

وقتیکه می گویند هرانکس از دیده رود از دل رود!!!

طپش قلبم را در مشت خود میگیرد خوف!!! نکند...

هراسناکم که نکند افتاده ام ز دیدهتان نکند...

این چنین بی دل و بی رمق نفس هایم جان می دهند در دل زمان...

چشم مبندید بر رویم مبادا که از دلتان راهی به بیرون ... نکند!!!

وعده بگذارید می آیم!!!

می خواهم بیایم ...

قصد قربت کردم با بلا و ابتلا و اشک و آه

می خواهم عزیمت کنم با شما تا شما تا کربلا...


من در صحرای کربلا نبوده ام و اکنون هزار سیصد و چهل و چند سال از آن روز گذشته است . اما مگر نه اینکه آن صحرا بادیه هول ابتلائات است و هیچ کس را تا به بلای کربلا نیازموده اند از دنیا نخواهند برد ؟ آنان را که این لیاقت نیست رها کرده ام ، مرادم آن کسانند که " یا لیتنا کنا معکم " گفته اند . پس بگذار مرا که در جمع اصحاب تو بنشینم و سر در گریبان گریه فرو کنم .

 " فتح خون " سید مرتضی آوینی ...



خادم : چمران  | تاريخ ارسال : |
داغ کن - کلوب دات کام
           مطالب قديمي‌تر >>