...دخیل پنجره فولادت
یه وقتایی عقل اونقدر عاجزه که قدرت ساختن و کنار هم گذاشتن کلمات رو نداره...دلت هم اونقدر خرابه که نمیتونه مرثیه خونه عشق دلدار باشه تا لاجرم بر دل بشینه!!
اما باید وضو بگیری به نیت همه اون روزها!!! همه اون روز هایی که خیلی وقته از عمرشون میگذره ، روزهایی که با وضو و غسل زیارت اذن دخول میخوندی و پابرهنه میرفتی و می ایستادی روبروی پنجره فولادش و بدون کوچکترین نیازی به چشمات امتداد گره خورده اشکات بود که بی التماس تو ملتمسانه تقاضای ریختن داشتن تا بشن همه گره ها و دخیل هایی که می خواستی به مشبک پنجره فولادش ببندی..
همونجا بود که اگه سرتو بالا میگرفتی نقطه گره خورده و مشترک قشنگ ترین آسمون های دنیا میشد قدمگاه چشمات و گنبد طلایی رنگش ، محراب اون قدمگاه...فقط کافی بود یه یاغریب الغربا بگی تا آسمون بقیع پر رمزو راز با اون قبر گمشده اش رو بهت بدن، تا شفق علقمه ایکه از غاطی شدن رنگِ هرچی درد و غربت و خون با رنگ دوتا گنبد طلایی ساخته شده رو بذارن کف دستت، تا تمام نماز شب هات بشن دورکعت نماز عشق از جنس گرم ترین و جنوبی ترین نقطه خاک وطنت اونجایی که تک تک مسافراش از جونشونشون گذشتن تا خونشون پربها بشه اندازه خدا...
همونجایی که همه این خون بهایی رو با بوسیدن دست اباصلت و با ضمانت ضامن آهو سلطان طوس قبل از هر عملیات میگرفتن تا آسمونشون گره بخوره به آسمون بقیع و کربلا و اون همه هم گره ای رو برسونن به آسمون بالا سر تو ، تو صحن اسماعیل طلا روبروی پنجره فولاد...
خیلیی وقته از عمر اون وضوها و غسل زیارتا میگذره مولا....اما به حرمت همه ی اون مسافرای آسمونی که ضامن گم نامیشون شدی ضامن عمر دوباره اشکامون شو تا دخیل بشن به پنجره فولادت برای خون بهایی شدن به بهای خدا ..اندازه ی خودِ خودِ خدا....





هوالنور، او نور است، او نور علی نور است، او همان است که خارج می کند مؤمنان را از تاریکی ها به سوی نور. این نور کجاست؟ او ما را به کجا می برد؟ کدام سرزمین است که مسافران آن راهیان این نورند؟ چشمان چه کسی در این دریای ظلمت فانوس دریایی شده و از گمراهی نجات می بخشد؟ کدام مصباح هدایت است که مأوای این نور شده؟ این شهود و دیدار سید و بزرگ کدام گروه است، که واژه مقدس شهادت را معنا می بخشد. جستن پاسخ این سؤالات دغدغه کسانی است که سعادت را در این شهادت و دیدار می بینند. همانها که از اسارت در لجنزار دنیا خسته اند و به دنبال عروج بر نیزه می گردند. آنان که معتقدند گاه دنیا آنقدر تاریک می شود که جز با گدازه های داغ خیمه های به آتش کشیده شده روشنی نمی یابد. کسانی که می دانند گاه دنیا آنقدر در گناه و ظلم غرق می شود که تنها خون پاکان را طلب می کند برای اصلاح. اینجا مکانی است برای کسانی که می کوشند این پاکان و معنای خون دادنشان را درک کنند و آرزو دارند به آنان بپیوندند. می کوشند برای درک این لذت، کسب این حال، تلاش برای رسیدن به همان نور...